ه‍.ش. ۱۳۹۵ فروردین ۱۵, یکشنبه

چی گوش کنیم؟

در یادداشت‌های مهدکودک دخترم نوشته‌اند هرجا صدای سازی بلند است خودش را سریع به آن نقطه می‌رساند. برای سرگرم کردن او با موسیقی فرنگی مشکلی نداریم بس که گسترده است. اما امان از محصولات فارسی. در این خشکسالی چند مجموعه موسیقی عالی وجود دارد، بقیه کسل کننده و غمگین و بعضی واقعا بد است. این تجربه و نظر من درباره چند سی‌دی است که در خانه داریم.


١- پردیس

با فاصله خوبی پردیس بهترین، سرگرم کننده‌ترین و بی‌نقص‌ترین سی‌دی موسیقی ایرانی است که داریم. شوربختانه توسط گروهی در آمریکا تهیه شده که خودشان گرداننده یک مهدکودک ایرانی هستند و برای همین ممکن است دسترسی به آن داخل ایران چندان راحت نباشد. به شکل سرگرم کننده‌ای اعداد، الفبا، هفت سین، و حرکات بدنی و ... را آموزش می‌دهد و هیچ نقطه سیاهی پیدا نمی‌کنید که بخواهید آن را از سی‌دی حذف کنید. قیمتش در آمازون انگلیس نسبتا بالاست. در آمازون آمریکا ارزان‌تر است. احتمالا راه دیگری برای تهیه آن باشد مثل این لینک. می‌توانید با مدرسه پردیس تماس بگیرید.





۲- دومین کار خوبی که در خانه گوش می‌دهیم مجموعه شعرهای کودکان است که هنگامه یاشار آن را در سا‌ل‌های دور خوانده. معروف‌ترین آهنگش "خوشحال و شاد و خندانم" است. من موقع خواندن "عمر ما کوتاست" را به "روی تو زیباست" تغییر می‌دهم و شعر شکار آن را کلا حذف می‌کنم. در یک جاهایی رد پای خشونت و لگد و ... دارد که می شود آن را هم لاپوشانی کرد.




۳- سومین سی‌دی خوبی که داریم "این گوشه تا آن گوشه است" که در گوشه‌های موسیقی سنتی ایرانی تهیه شده اما اصلا حوصله سربر نیست مخصوصا که بعضی از آهنگ‌ها به شکل داستان است. بعید می‌دانم بچه‌های زیر دو سال با شعر آن چندان ارتباط برقرار کنند اما به هرحال موسیقی برایشان سرگرم کننده است و به طور شگفت‌انگیزی بعدا متوجه می‌شوید شعر را حفظ کرده‌اند.




۴- کارهای ثمین باغچه‌بان خاطرات کودکی ماست. اما الان که دوباره گوش می‌دهم این سوال برایم پیش می‌آید که واقعا همخوانی گروه کر با موسیقی حماسی چقدر برای یک بچه یک‌ساله جذاب است؟ خیلی کم. دخترک ما فقط با یکی دو آهنگ آن بی‌نهایت حال می‌کرد. به محض آنکه عقل و دستش رسید این موسیقی را از ضبط بیرون می‌آورد و به جایش پردیس را می‌گذاشت. اما به هرحال داشتنش بر هر خانواده ایرانی به خاطر خاطرات گذشته واجب است. هرچند آن هم رگه‌هایی از حیوان‌آزاری دارد.




۵- «نمک» گروه آدمک تازه به دستم رسیده. به نظرم کار قوی و خوبی است اما اینقدر غمگین است که ترجیح می‌دهم برای بچه نگذارم. شاید برای لالایی گاهی به کار آید اما در مجموع این همه غم و اندوه برای چه؟





این سی‌دی های موسیقی است که کنار ضبط بچه نگه می‌دارم. لطفا اگر شما هم مجموعه خوبی دارید به من معرفی کنید.

در کنار این سی‌دی ها مرجان فرساد یک لالایی دارد که بی‌نظیر است. آن را اینجا گوش کنید.

یک سری لالایی بین‌المللی دلنشین هم وجود دارد که دختر من ترکی آن را گوش می‌کند. حتی اگر ترکی هم ندانید از این کلیپ لذت می‌برید بس که زیباست.

ه‍.ش. ۱۳۹۴ آبان ۲۲, جمعه

ونگ و ونگ و ونگ

 امور عادى و روزمره و بى اهميت و حوصله سربر بدون بچه ها برايم لذت بخش و دست نيافتنى شده. شش ماه است كه بيشتر خريدهايم آنلاين است. از شلوار و شامپو و برس گرفته تا كرم و خوردنى هاى خانه. دلم مى خواهد دست بكشم به پارچه لباسم و رنگ واقعى را قبل خريد شانسى ببينم.

عادت داشتم پشت پنجره سينماى خلوت محله مان بنشينم و خودم را تا شروع فيلم سرگرم كنم. 
مثل آدمهايى كه از زندان به مرخصى رفته اند دلم براى كوچه ها و مغازه ها و اين پنجره و خودم تنگ شده بود. 
براى راه رفتن بدون كالسكه، ديدن كامل يك فيلم بى وقفه. بدون صداى گريه، ونگ و ونگ و ونگ.

ه‍.ش. ۱۳۹۴ آبان ۱۲, سه‌شنبه

سلطان غم

در آينه شكمم مثل صورت سگ بولداگ است. شايسته ثبت در مجموعه عكسهايى كه جديدا از بدن زنان بعد حاملگى منتشر مى كنند. 
عنوانش به اين شبيه است: آنچه درباره زايمان به شما نگفته اند.

بدتر از آن چيزى است كه معمولا اتفاق مى افتد. لايه لايه روى هم افتاده. ناف آن وسط، مثل سنگى است كه موجهاى پوست و چربى را مى شكند. 

دليل آن هم جدايى عضلات شكم است. اسم ترسناك خارجى دارد كه ترجمه اش مى شود پارگى بافت عضلات شكم. در زايمان هاى سنگين و زايمان دوم بيشتر پيش مى آيد. اما از من بپرسيد مى گويم ارثى است. مادرم همينطور بود. زايمانش شبيه من، شكمش شبيه من، و اخلاقمان هم متاسفانه شبيه هم. 

با همه اينها، واقعا مشكلم اين بولداگ زشت نيست. احمقانه است ناراحتش باشم. از آن ابلهانه تر اينكه از كم خوابى و بدبختى هاى شبيه آن شكايت كنم و صورتم را كج كنم كه 'به خاطر شما من اينطور شدم'. 
اما همه ترسم اين است كه با وجود اين شكم و روزگارى كه درست كردم، چند سال بعد ببينم بچه هايم همين كارى را مى كنند كه من با مادرم كرده ام.

ه‍.ش. ۱۳۹۴ شهریور ۸, یکشنبه

آن‌که نداند و نداند که نداند

همراهی کردن، انجام کارهای روزمره خانه، عوض کردن پوشک بچه، حمام بردن او و ... لطف و مرحمت پدر نیست. بخشى از وظايف روزانه است كه انجام آن را به اسم زنان ننوشته اند.

 اگر مردی را دیدید که خودش را از بقیه مردهای دور و بر در این زمینه پیشرو تر می دانست و می گفت به این خاطر باید سپاسگزارش بود، او را به آمار سکسیست های یواشکی اضافه کنید.

رویارویی با سکسیست مخفی که لشگری از عشاق، شیفته مرام او در عوض كردن پوشك هستند، کار مشقت بارى است. 

بودا از خشم فروریخت

زایمان سختی بود و روزهای بعد آن سخت‌تر. هر که به شما گفت زاییدن بچه دوم راحت‌تر است، با چوب بیفتید به جانش.
بچه دوم پسر است و آرام‌تر از اولی. اما زندگی سه ماه گذشته‌ام طوری پیش رفته که کمرم زیر بار آن خم شده است. استعاره نیست. چند روزی واقعا کمرم صاف نمی‌شد و حالا با فیزیوتراپی و کم‌محلی به درد با‌ آن سر می‌کنم.

چهار چشم دیگر قرض کرده‌ام. پدر و مادرم مراقب بچه اول هستند اما سر که برگردانم باید پا و دست دومی را از چنگ دختر بزرگ‌تر نجات بدهم. چند روز پیش که عصبانی بود چک محکمی به صورت بچه کوچک‌تر زد. قلبم درد گرفت و از ته دل از دستش عصبانی شدم. حس عجیبی است که برای چند ثانیه یکی از بچه‌هایت را حالا به هر نحوی به دیگری ترجیح بدهی.

بچه اولم فقط دو سال دارد. اما در عرض سه ماه گذشته ناگهان به چشم من دختر بزرگی شده است. دائم باید به خودم یادآوری کنم که او فقط دو ساله است و نباید توقع احمقانه و بی‌جا از او داشته باشم. کارهایش واکنش غیرارادی است از تغییرات ناگهانی و شدیدی که ستون‌های زندگی‌اش را لرزانده. اما در لحظه‌ای که مشغول چزاندن شماست، دهانش را به اندازه یک نعلبکی باز کرده و فریادهای عصبی بدون دلیل می‌کشد، دومی به ممه‌تان آویزان است،  شب قبل سه ساعت بیشتر نخوابیده‌اید، ماشین لباس‌شویی بوق می‌زند، یک ساعت دیگر مهمان‌ها می‌رسند و شما از زاییدن هر دو پشیمان شده‌اید، یادآوری نکته‌های این کتاب کار آسانی نیست.

با این حال اگر مثل من دچار بحران هستید یا بچه سرکش دارید یا می‌خواهید کمی با بچه‌تان آرام‌تر باشید کتاب بودیسم برای مادران نکته‌های درخوری دارد که ممکن است به این آرام شدن کمک کند. 

ه‍.ش. ۱۳۹۴ خرداد ۲۲, جمعه

يك روز خوش براى موزماهى.

صبح بلند شدم با بدبختى پوشكش رو عوض كردم. تازگى ها اجازه نمى ده و ديگه از پوشك بدش مى آد و من هنوز وقت نكردم جيش كردن يادش بدم.

لباسهاى شسته شده اش، تا شد در كشو.

صبحانه اش وسط دردها آماده شد.

زنگ زدم بيمارستان و گفتم درد شروع شده.

رفتم دوش گرفتم. به موهام روغن زدم كه در لحظات روحانى هوا نره.

يا پوست كلفت شدم يا زايمان دوم واقعا راحت تره. دست كم اولهاش. دارم راهى بيمارستان مى شم

ه‍.ش. ۱۳۹۴ خرداد ۲, شنبه

کی می‌زایی پس؟

باید یکی از این روزشمارهای دیجیتال روی تی‌شرتم نصب می‌کردم که ملت یک وقت از پرسیدن «چند روز مانده؟» خسته نشن.
در حاملگی اول کلافه می‌شدم اما این بار عادت کردم. فقط گاهی از حجم اطلاعاتی که مردم درباره زن حامله دارند متعجب می‌مانم.
مامور جلوی در ساختمان محل کارم که مردی حدودا ۴۵ ساله است، دیروز می‌گفت «سر بچه چقدر پایین آمده. حتما زایمان نزدیکه نه؟»
گفتم دو هفته مانده.
بیشتر آدم‌هایی که نظر می‌دهند، خودشان را متعهد می‌دانند توصیه کنند من دیگه نباید سر کار برم. حتی همسرم. یک جورهایی از سر کار رفتن من عصبانی هم بود. گفتم این خیلی تصمیم شخصی‌ای است و زن‌ها خودشان باید تشخیص بدهند که از کی سر کار نروند.
برای من هنوز هم کار در مقابل پله‌هایی که با یک بچه دو ساله باید بالا پایین کنم و غرزدن‌های دخترک، استراحت تمام عیار است.